/head>

اگر خبری از من نشد نگران نشو,یک فاتحه بخوان !!!

سلام وقت بخیر

دوستان عزیز و گرامی

یه خبری از خودتون بدید

ببینم چه می‌کنید

در چه حالید

+ تاريخ سه شنبه چهارم شهریور ۱۴۰۴ساعت 7:32 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

وقتی جنگی آغاز می گردد،

هر کسی باید سهمی پرداخت کند

سیاستمداران سلاح

ثروتمندان پول

و فقرا هم باید فرزندانشان رو روانه کنن!

وقتی جنگ تمام می‌شود، سیاستمداران دست یکدیگر را میگیرند و می‌فشارند، ثروتمندان قیمت‌ها را افزایش می‌دهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان می‌گردند...

آرتور شوپنهاور

+ تاريخ جمعه ششم تیر ۱۴۰۴ساعت 12:42 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

تصمیم گرفتم آنقدر سکوت کنم تا دلی برایم تنگ شود،

به خودم آمدم دیدم که فراموش شدم....

+ تاريخ دوشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۴ساعت 9:25 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

یک روز آخرین کسی که تو را می شناخت

خواهد مرد و خاطره تو فراموش خواهد شد...

+ تاريخ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 8:45 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

وحشی بافقی میگه:

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید که به دل رهست دل را

دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

+ تاريخ شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 12:49 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی

می کنند،شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود،فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند،

محکم و بی نقص!

اما حقیقت ندارد..

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی

کردن را داشتیم،

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،

اگر آدم ساختن بودیم،

از همین جای زندگیمان به بعد را

مى ساختيم....

+ تاريخ شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:20 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

مگه آدم چقد میتونه جلوی ذهنشو بگیره که نره جاهاییی
فکر نکنه به کسایی
ورق نزنه خاطره هایی

+ تاريخ شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 10:29 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

از یاد میروی،

چنان که گویی اصلا وجود نداشته ای

...

+ تاريخ سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۳ساعت 11:5 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

با همدیگر مهربان باشیم شاید که فردایی نباشد...
+ تاريخ پنجشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۳ساعت 13:44 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

خصوصی

رمزدار...


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۹ساعت 20:38 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

🏴دوشنبه ۵ آبان ماه سال ۹۹🏴.
🏴۹ ربیع الاول ۱۴۴۲🏴
🏴ساعت ۷ صبح🏴
آنکه در خاک بخفت پدر پیر من است 
پدری پاکتر از آب روان
پدری سبزتر از برگ درخت
از تبار گل سرخ 
به خدا نزدیک تر
آب را با نام خدا می نوشید
پدرت را دریاب، زندگی در گذر است 
زندگی هم چون آب دائما در گذر است 
پدرت را دریاب!

 

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۹ساعت 14:59 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

 

هر شب قبل از خواب،
بى آنكه با خبر باشى،
جولان ميدهى در خيالم
گاه با لبخندى گوشه ى لب
گاه با اشكى سرازير از گونه
به هر جان كندنى شده،
خودَت را نه
خيالت را حبس ميكنم در خوابم!

 

علی قاضی نظام 

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۸ساعت 23:46 نويسنده ★ԅέʑձ★ |


حقیقت اینه که...
بعضی آدما...
 کاری که براشون میکنی رو دوست دارن،
نه تو رو...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۸ساعت 14:26 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

هممون بعد یه رابطه ای که همه ی احساسمونو گذاشتیم و شکست خوردیم دیگه آدم سابق نشدیم....
خیلی سخته دیگه کسی رو باور‌نکنی...

+ تاريخ چهارشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۸ساعت 21:11 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

دیشب بعد از اینکه شام خوردم ،احساس کردم سرم داره گیج میره و احساس خفگی بهم دست داد،دستام یخ کرده بودن،خیلی ترسیدم گفتم لحظه مرگم رسید(اولین باره اینجوری میشم)

با خودم گفتم لااقل نمازمو بخونم با حسرت نمیرم،نماز مغرب رو خوندم دیدم حالم داره بدتر میشه

چون شام ماهی خورده بودم(نهار ماهی بود و چون من نهار خونه نیستم برام شام نگه داشته بودن) و خار تو گلوم گیر کرده بود یدونه خیار خوردم برای همین با خودم گفتم ممکنه مسمومیت غداییه، آبلیمو خوردم و کندر جویدم، یکم استفراغ کردم و یه ذره حالم بهتر شد،ولی هنوز حالت گیجی و تهوع داشتم

امروزم قفسه سینه و کتف چپم درد داره،دوستام میگن برو تست بده نکنه کرونا گرفتی،منم با خنده گفتم نترسید چیزی نیست 

اگه مردم حلالم کنید ^_^

 

+ تاريخ جمعه نهم اسفند ۱۳۹۸ساعت 22:5 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

‏فکر کردن شبیه سیگار کشیدنه؛ 
میدونی که از داخل میخوردت اما نمی تونی کنار بذاریش...
 

+ تاريخ سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۸ساعت 11:29 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

گر چه شستی از دلت ، یاد مرا با یاد غیر

لیک در خاطر ما
جایی دگر داری هنوز

 

راحم تبریزی

+ تاريخ دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸ساعت 9:31 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

بالاخره تونستم باور کنم که هیچ دوستى ندارم...

هیچوقت نداشتم...

این از اون باورایى بود که دل آدمو مى شکنه...

تو این سن پر از تَرَکَم...

+ تاريخ یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۸ساعت 16:28 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

هم دست شده‌اید
تو و شب
وگرنه این چشم‌ها 
خوابیدن را بلد بودند ...

+ تاريخ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۸ساعت 22:43 نويسنده ★ԅέʑձ★ |

 

من...
کجایِ دلت را گرفته ام
که تنگ نمیشود...؟!

 

+ تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ساعت 11:3 نويسنده ★ԅέʑձ★ |